بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
253
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و اياكم من شر مكايدهم و خبث عقايدهم ، و هردو قدم « 1 » كه كلهم اروع « 2 » من ثعلب ، ما اشبه الليلة بالبارحة بهر وقت « 3 » در حق خادم تخليط و تضريبى نو از پرده بيرون مىآرند ، و تقبيح حال داعى را تشبيبى تازه مىنهند « 4 » ، و حال عقيدت و طريقت خدمتگار بر خلاف راستى بر آراء « 5 » عاليه عرض مىدهند « 6 » ، و از پدر او خداوند فلان رده الله الى وطنه سالما « 7 » - اگرچه معلوم جهانيان است كه غيبت او را ( موجب هر « 8 » ) مزعجى اضطرارى و مستحضى بىتدبير نبوده است « 9 » - دست موزه « 10 » مىسازند ، و خاطرها مىسوزند كه چون ( پدر بجانبى « 11 » ) ديگر است پسر اعنى خدمتگار در « 12 » خدمت اين دولت ثبتها الله « 13 » تقصير مىكند ، سبحانك هذا بهتان عظيم « 14 » ، بالله اولى يمينا برة قسما * ما كان ما زعم الواشى كما زعما من خود كيم و چه آيد از هم چو منى ، اماّ خداى عليم است و كفى به عليما كه آنچه مقدور خدمتگار بوده است درين مدّت از ( خدمت بندگان آن « 15 » ) دولت كه پاينده و فزاينده باد بجاى آورده است ، و همواره ميان ببندگى آن حضرت كه ابواب سعادت برو گشاده باد بسته داشته است ، و اهمال جانب اخلاص بهيچوجه جايز نديده است . اگر تقصيرى بيرون مقدور « 16 » رفته باشد همانا بدان « 17 » معذور بود ، لا يكلف الله نفسا الا وسعها ، و اگر از ( جانب ديگر « 18 » ) در خدمت تهاونى برزيده « 19 » باشد « 20 » و تكاسلى كرده و او را « 21 » بدان جريمت ( مخاطب فرمايند « 22 » ) و بدان بدخدمتى متهم كنند « 23 » همانا برين حكم در مذهب اريحيت
--> ( 1 ) قوم . ( 2 ) اعور ( ظ ، اروغ ) . ( 3 ) ضا ، كه . ( 4 ) سا . ( 5 ) رأى . ( 6 ) مىدارند . ( 7 ) ضا ، غانما . ( 8 ) سا ( ظ ، موجب ) . ( 9 ) ظ ، بوده است . ( 10 ) مهره . ( 11 ) پدرم جاى . ( 12 ) ضا ، خدمتگارى . ( 13 ) ضا ، تعالى . ( 14 ) ضا ، شعر . ( 15 ) خدمتگاران اين . ( 16 ) ضا ، او . ( 17 ) بدان . ( 18 ) جانبى . ( 19 ) ورزيده . ( 20 ) ظ ، باشند . ( 21 ) او را . ( 22 ) محافظت فرمايد . ( 23 ) كند .